آفتاب
خنده های زرین شماست
و باد
خرامیدنتان
در کشتزار های مواج
رود
گیسوان حریری است
که راز چشمه های سخنور را
دانه دانه
به دشت های معطر می کشد
و دشت
قسمت می کند زیبایی شیرین را
میان شقایق های معطر
اجتماعی ادبی
آفتاب
خنده های زرین شماست
و باد
خرامیدنتان
در کشتزار های مواج
رود
گیسوان حریری است
که راز چشمه های سخنور را
دانه دانه
به دشت های معطر می کشد
و دشت
قسمت می کند زیبایی شیرین را
میان شقایق های معطر
گر چه کرمانشاه
شهر فرهاد است
و کرمان
شهر فرش های پر نگار
و شیراز
شهر عشق
و اصفهان
شهر نقش های جاویدان
شهر من
اسلام آباد
شهر بی ادعای فروتنی است
یادگاری بی مانند
از مردمان مهربان
جوانان اندیشه های بزرگ
بانوان دلیر
پیران فرزانه
رفیقان بی پیرایه
میهمان نوازان آرام
غمخواران بی ادعای شهر شیرین
در حال تحصیل در دانشگاه تهران بودم و در دفتر روزنامه ای مشغول به کار که یک همشهری خبر از مرگ او داد . مصطفی خود را حلق آویز کرده بود.
و هیچکس نمی دانست چرا ..
و بعد ها از رفقای مشترک هم که پرس و جو کردم ..
باز هم کسی نمی دانست
چرا...
یاد و خاطره مصطفی شکر بیگی ماندگار ...
مکان های دیدنی و تاریخی
مكانهاي تايخي و ديدني شهرستان اسلام آباد غرب را طاق گرا در جاده قديمی ابريشم در شهر اسلام آباد، قلعه زرده در 12 كيلومتری شمال باختر ريجاب، قلعه ژيان رد اسلام آباد، قلعه يزدگردی در 12 كيلومتری شمال باختر ريجاب، كاروانسرای صفویدر 70 كيلومتری باختر كرمانشاه، مسجد ريجاب در ريجاب و مقبره ابودجاجه در ريجاب تشكيل مي دهند.
در صورتی که اطلاعاتی از این مرد در دست دارید برای انتشار آن در این وبلاگ پیغام بگذرید
با تشکر سپهر افغان
و فکر می کردم مردان از جان گذشته ای مشغول خاموش کردن آتش حماقت سردمداران هستند.
یاد تمامی مردان و زنانی که در این معرکه جان خود را فدای سربلندی کشور ایران کردند جاودان .
شهر من . شهر کوچک پر احساس . کاش کسی از تو می نوشت . و کاش کسی عشقش را به تو پنهان نمی کرد.
کاش کسی تو را در پس پرده های سیاست چرکین فراموش نمی کرد. و هیاهو های گوش خراش صدای نفسهایت را تنها می گذاشت.
روزی خواهم آمد و غبار از تو خواهم شست. در کوچه هایت گل خواهم کاشت و مهربانی ات را خواهم ستود.
شهر من
شهر خوب صبور.
زندگی همین خرید روزانه
از بازار روز قدیمی
رفتن تا آن سوی پادگان الله اکبر
شستن دست ها در سراب شرف آباد
قدم زدن در خیابان شهر داری
دیدن یک دوست
روبه روی سینمای خاموش
ایستادن زیر برف
کنار چهار چرخه ی شلغم
و گوش دادن
به صدای شکستن چنجه
قبل از سفر شاهزاده محمد...
وبلاگ اسلام آباد غرب من با عشق به شما همراهان گرامی ایجاد شده . شما مردمان صبور و اندیشمند شهر .
برای پر بار نمودن این وبلاگ به یاری شما دوستان نیاز مبرم است . از نویسندگان و شاعران و تمامی دلسوزان شهر خواهشمندم برای این وبلاگ مطلب بفرستند. به دیده منت از این مطالب استفاده خواهد شد. هر حرف و سخنی با همشهریان خوب یا هم روستاییان با مرام دارید یا گله ای از متولیان شهر به نظرتان می آید برای این وبلاگ ارسال نمایید امید است این راه با یاری شما همراهان همشهری به زیبا یی و بالندگی و پیشرفت شهر مظلوم ما کمک نماید.
منتظر نوشته هایتان می مانیم
دوستدارتان سپهر