تبليغاتX
اسلام آباد غرب

اسلام آباد غرب

اجتماعی ادبی

دختران شهر نورانی

آفتاب

خنده های زرین شماست

و باد

خرامیدنتان

در کشتزار های مواج

 

رود

گیسوان حریری است

که راز چشمه های سخنور را

دانه دانه

به دشت های معطر می کشد

و دشت

قسمت می کند زیبایی شیرین را

میان شقایق های معطر

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 12:2  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

گر چه کرمانشاه

شهر فرهاد است

و کرمان

شهر فرش های پر نگار

 و شیراز

شهر عشق

 و اصفهان

شهر نقش های جاویدان

شهر من

اسلام آباد

شهر بی ادعای فروتنی است

یادگاری بی مانند

از مردمان مهربان

جوانان اندیشه های بزرگ

بانوان دلیر

پیران فرزانه

رفیقان بی پیرایه

میهمان نوازان آرام

غمخواران بی ادعای شهر شیرین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 10:27  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

سراب شرف آباد را در سال های دهه شصت اگر ندیده اید حسابی ضرر کرده اید. این چشمه طبیعی که اکنون با ساختمان ها و فنس ها و دیوارهای سنگی محاصره شده یکی از زیبا ترین مناطق تفریحی اسلام آباد غرب یا شاباد بود. درختان سبز متراکم و نیزارهای زیبا و خیال انگیز و هوایی پرنیانی هر میهمانی را غرق خیال و شادمانی می کرد. مرغابیان مهاجر و پرستوها و دیگر پرندگان مانند سار را به وفور در این سراب یافت می شد. متاسفانه عدم حضور کارشناسان هنر در این گونه مناطق و عدم نظر خواهی از آنان باعث تخریب فضای طبیعی با احداث ساختمان ها و سازه های فلزی می شود همانگونه که در مورد سراب شرف آباد و نیز چشمه ی سراب کرند غرب اتفاق افتاد امروزه تاسیس ساختامان ها در مناطق طبیعر کاری است کاملا حساس و نظر کارشناسان گرافیک محیطی در کنار مهندسین سازه ها نتیجه برتر را عاید می سازد اگر نه همانگونه که در سراب شرف آباد شاهد هستیم طبیعت در چنگال سازه های عادی ساخته شده به دست انسان عقب نشینی کرده و لطافت و زیبایی خود را از دست خواهد داد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 10:12  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

اهل قصر شیرین بود ، با چشمانی رنگی . ادب و مرام خاص خودش را داشت. آن وقت ها دبیرستانی بودیم . از آسمان بمب های مرگزا بر شهر می ریخت و ما بهترین دوران عمر را سپری می کردیم. فوتبال با توپ پلاستیکی و والیبال و قدم زدن در شهر و دوچرخه سواری از مشغولیت های هر روزه امان بود. مصطفی واقعا رفیق بود. از او مرام می آموختیم . و مهربانی و دوستی . با دوربین ۱۱۰ عکس یادگاری می گرفتیم و با دوچرخه هر روز چندین بار شهر را زیر پا می گذاشتیم. بعد ها دست روزگار مصطفی را از ما جدا کرد . سال ها از او خبری نداشتم . سال ها ...

در حال تحصیل در دانشگاه تهران بودم و در دفتر روزنامه ای مشغول به کار که یک همشهری خبر از مرگ او داد . مصطفی خود را حلق آویز کرده بود.

و هیچکس نمی دانست چرا ..

و بعد ها از رفقای مشترک هم که پرس و جو کردم ..

باز هم کسی نمی دانست

چرا...

 

یاد و خاطره مصطفی شکر بیگی ماندگار ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 9:8  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

اسلام‌آباد در حوزه تاريخي بسيار مهم باختر كشور و در مسير شاخه اصلي راه ابريشم و در مصب حوزه بزرگ راه بين‌النهرين ، آسياي صغير و درياي مديترانه و تمدن بزرگ مصر و فلسطين قرار دارد. در دوره هاي باستاني و به‌ويژه در دوره ساساني همدان،‌ كرمانشاه و تيسفون سه شهر بزرگ و شاخص بر سر راه ابريشم بوده‌اند و تيسفون كانون تلاقي تمدن‌هاي ايراني و سامي ، يوناني و رومي بوده است. اين منطقه و پس از آن كرمانشاه در كنار كانون قدرت حكومت‌هاي ايران بوده و علاوه بر اهميت سياسي و استراتژيك، حوزه مبادله‌فرهنگ و آثار تمدني نيز محسوب مي‌شده است. بر سر راه ابريشم تمام نقاط زيستي متأثر از نقش بين‌آلمللي اين شاهراه ارتباطي بوده‌اند. يكي از مختصات مهم راه وجود منزلگاه‌هاي متعدد در فواصل منظم بود. در فاصله همدان تا كرمانشاه شهرهاي اسدآباد ، كنگاور ، صحنه و بيستون همگي در فواصل شش فرسنگ يا يك منزلگاه از يك‌ديگر قرار دارند . بعد از كرمانشاه نيز ماهيدشت (كاروانسراي رباط) ، اسلام‌آبادغرب ، كرند ، سر پل ذهاب و قصر شيرين فاصله‌اي نزديك به يك منزلگاه دارند .اما دو منزلگاه يعني دوازده فرسنگ نيز معني خاصي دارد. چاپارها در يك روز دو منزل را طي مي‌كرده‌اند. اسلام‌آباد دو منزل از كرمانشاه فاصله دارد بنابراين هم چاپارخانه‌ و هم محل توقف و منزلگاه بوده‌ است. شهرستان اسلام آباد غرب از وضع اقتصادی خوب  برخوردار بوده و پايه های اقتصادی آن بر كشاورزی، باغ‌داری، پرورش دام و طيور استوار شده است. 

مکان های دیدنی و تاریخی


مكان‌هاي تايخي و ديدني شهرستان اسلام آباد غرب را طاق گرا در جاده قديمی ابريشم در شهر اسلام آباد، قلعه زرده در 12 كيلومتری شمال باختر ريجاب، قلعه ژيان رد اسلام آباد، قلعه يزدگردی در 12 كيلومتری شمال باختر ريجاب، كاروان‌سرای صفوی‌در 70 كيلومتری باختر كرمانشاه، مسجد ريجاب در ريجاب و مقبره ابودجاجه در ريجاب تشكيل مي دهند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 8:43  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

اسلام آباد غرب پذیرای شهروندانی بود مانند شالی که در نهایت فقرو سختی روزگار می گذراندند. این مرد که از لحاظ قدرت دماغی کمی دچار ضعف بود با کار و تلاش روزی خود را به دست می آورد و زندگی را بدون دراز کردن دست نیاز به سوی مردم طی می کرد. او ظاهری عجیب و شلخته داشت و لباسهایی مندرس به تن می کرد. در فرهنگ شهر برای خود عنوانی داشت و مردم شهر کسانی را که به شلختگی عادت داشتند شالی می نامیدند اما در هر حال این مرد را همه ی مردمان شهر دوست داشتند و هنوز خاطره ی او و چهار چرخه ی بار بری او و نحوه ی مرگ او در ذهن ها باقی است.

در صورتی که اطلاعاتی از این مرد در دست دارید برای انتشار آن در این وبلاگ پیغام بگذرید

با تشکر سپهر افغان

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 8:36  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

آن شب صدای انفجار های پیاپی ما را به خیابان های اسلام آباد غرب کشاند. روی کوه های سمت جاده ی ایلام ابر سرخی دیده می شد. گفتند زواره کوه است . هواپیما ها چند ساعت قبل بمباران کرده بودند و رفته بودند. گمان نمی کردیم انبار های زواره کوه به این راحتی آتش بگیرند. اما انگار آتش به زاغه های مهمات سرایت کرده بود . همراه با انفجار های پیاپی صداهای مهیب به گوش می رسید. با دوچرخه خودم را به جلوی کارخانه قند رساندم تا بهتر انفجار ها راببینم . بعضی ها می گفتند ممکن است موشک های کاتیوشای زاغه ها به شهر برسند . آن شب تا صبح بیدار بود م و به صدای انفجار ها گوش می دادم.

و فکر می کردم مردان از جان گذشته ای مشغول خاموش کردن آتش حماقت سردمداران هستند.

یاد تمامی مردان و زنانی که در این معرکه جان خود را فدای سربلندی کشور ایران کردند جاودان .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 13:36  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

کوچه هایت را زیبا می خواهم . پر از درختان اقاقیا . و پیاده رو هایت را پر از شادمانی .  و دیوارهایت را رنگین و سخنگو .

شهر من . شهر کوچک پر احساس . کاش کسی از تو می نوشت . و کاش کسی عشقش را به تو پنهان نمی کرد.

کاش کسی تو را در پس پرده های سیاست چرکین فراموش نمی کرد. و هیاهو های گوش خراش صدای نفسهایت را تنها می گذاشت.

روزی خواهم آمد و غبار از تو خواهم شست. در کوچه هایت گل خواهم کاشت و مهربانی ات را خواهم ستود.

شهر من

شهر خوب صبور.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 9:51  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

زندگی همین کوچه ی آرام است

زندگی همین خرید روزانه

از بازار روز قدیمی

رفتن تا آن سوی پادگان الله اکبر

شستن دست ها در سراب شرف آباد

قدم زدن در خیابان شهر داری

دیدن یک دوست

روبه روی سینمای خاموش

ایستادن زیر برف

کنار چهار چرخه ی شلغم

و گوش دادن

به  صدای شکستن چنجه

قبل از  سفر شاهزاده محمد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 12:23  توسط محمد علی سپهر افغان  | 

یاران همشهری درود

وبلاگ اسلام آباد غرب من با عشق به شما همراهان گرامی ایجاد شده . شما مردمان صبور و اندیشمند شهر .

برای پر بار نمودن این وبلاگ به یاری شما دوستان نیاز مبرم است . از نویسندگان و شاعران و تمامی دلسوزان شهر خواهشمندم برای این وبلاگ مطلب بفرستند. به دیده منت از این مطالب استفاده خواهد شد. هر حرف و سخنی با همشهریان خوب یا هم روستاییان با مرام دارید یا گله ای از متولیان شهر به نظرتان می آید برای این وبلاگ ارسال نمایید امید است این راه با یاری شما همراهان همشهری به زیبا یی و بالندگی و پیشرفت شهر مظلوم ما کمک نماید.

منتظر نوشته هایتان می مانیم

دوستدارتان سپهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 11:56  توسط محمد علی سپهر افغان  |